نویسنده : oriflame 3      تعداد بازدید : 72      هیچ دیدگاهی برای چند راه برای همیشه عاشق ماندن ثبت نشده      دسته : روابط موفق

چند راه برای همیشه عاشق ماندن

در ادامه برای شما عزیزان چند راه برای همیشه عاشق ماندن را شرح می دهیم.

(بیشتر…)

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)
نویسنده : oriflame 3      تعداد بازدید : 223      هیچ دیدگاهی برای شخصیت شناسی با نحوه خوردن ساندویچ ثبت نشده      دسته : تست های روانشناسی

شخصیت شناسی با نحوه خوردن ساندویچ

در ادامه شخصیت شناسی با نحوه خوردن ساندویچ  را خواهیم داشت.

(بیشتر…)

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)
نویسنده : oriflame 3      تعداد بازدید : 477      هیچ دیدگاهی برای شناخت شخصیت و روانشناسی از روی چشم ها ثبت نشده      دسته : روانشناسی

شناخت شخصیت و روانشناسی از روی چشم ها

در ادامه شناخت شخصیت و روانشناسی از روی چشم ها  را خواهیم داشت.

(بیشتر…)

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)
نویسنده : oriflame 3      تعداد بازدید : 438      هیچ دیدگاهی برای تست روانشناسی راستگویی یا دروغگو؟ ثبت نشده      دسته : تست های روانشناسی

تست روانشناسی راستگویی یا دروغگو؟

در ادامه  ” تست روانشناسی راستگویی یا دروغگو؟ ” را خواهیم داشت که به وسیله آن می توانید سنجش دروغگویی و راستگویی را داشته باشید.

(بیشتر…)

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)
نویسنده : oriflame 3      تعداد بازدید : 943      هیچ دیدگاهی برای چرا بعضی از دختران ازدواج نمی کنند؟ ثبت نشده      دسته : روابط موفق, روانشناسی

چرا بعضی از دختران ازدواج نمی کنند؟

برخی دخترها به دلیل ویژگی های خاصی که دارند و افکار و عقاید اشتباهشان نمی توانند به موقعیت مطلوب ازدواج شان دست پیدا کنند. ما برای شما توصیه هایی داریم که ممکن است برایتان راه گشا باشد.

(بیشتر…)

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)
نویسنده : oriflame 3      تعداد بازدید : 664      هیچ دیدگاهی برای راز موفقیت در شرایط سخت چیست؟ ثبت نشده      دسته : روابط موفق, روانشناسی, سبک زندگی

راز موفقیت در شرایط سخت چیست؟

از قدیم گفته اند که موفقیت ها در سختی بدست می آیند. اگر در حال حاضر در یکی از پیچ و خم های دشوار زندگی تان قرار گرفته باشید شنیدن این جمله احتمالا ناراحتتان می کند و می گویید. من موفقیت نخواستم به همین شرایط فعلی ام راضی هستم ای کاش کمی از سختی ها کاسته می شد.

(بیشتر…)

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)
نویسنده : oriflame 3      تعداد بازدید : 833      هیچ دیدگاهی برای دلایل افسردگی و درمان عملی افسردگی ثبت نشده      دسته : روانشناسی, سبک زندگی

دلایل افسردگی و درمان عملی افسردگی

اگر انسانها کاملا شبیه به هم بودند، شناخت علل افسردگی و درمان آن بسیار ساده تر بود. اما هر انسانی تجارب منحصر به فردی دارد. مشکلات و مسائل دنیای ماشینی باعث شده که روز به روز افسردگی در میان افراد بیش تر شود . فسردگی می تواند بسیاری از عوامل زندگی از جمله فعالیت های روزانه ،خوراک ، لذت های زندگی ، تفکرات خوب ، تحرک ، سلامت جسم و روان ، تحصیلات و … را تحت تاثیر قرار دهد.
(بیشتر…)

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)
نویسنده : oriflame 3      تعداد بازدید : 834      هیچ دیدگاهی برای شناخت نشانه های عشق واقعی ثبت نشده      دسته : روانشناسی, سبک زندگی

شناخت نشانه های عشق واقعی

برای پیدا کردن عشق واقعی باید مراقب سرعت رابطه باشید

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)
نویسنده :       تعداد بازدید : 1292      هیچ دیدگاهی برای ترس هایمان قابل درمان هستند ثبت نشده      دسته : روانشناسی

مشکل اختلالات فوبیک , ترس های شدید,ترس غیرمنطقی

 

روانشناس و مدرس دانشگاه علامه طباطبایی اصلی ترین مشکل اختلالات فوبیک را اختلال در عملکرد شغلی و روابط بین فردی دانست و تاکید کرد که این بیماری احتیاج به درمان های تخصصی داشته و درمان آن قطعی است.

دکتر فرید براتی سده گفت:«فوبیا که همان ترس های شدید است و به این نوع ترس ها هراس هم گفته می شود عبارت است از ترس غیرمنطقی از یک موقعیت یا محرکی که این ترس شدید بر روی کارکرد روانی و اجتماعی و شغلی فرد تاثیرگذار است.می توان به ازای هر محرکی یک فوبی داشته باشیم مثل فوبی خون، یا فوبی حیوانات و ….»

وی ادامه داد:«فوبی ها انواع مختلفی دارند که فوبی اجتماعی یکی از انواع این ترس های شدید است که فرد احساس ترس شدیدی دارد از اینکه مورد توجه و نظاره دیگران قرار گیرد و از اینکه عملکردش مورد ارزیابی دیگران قرار گیرد بسیار می ترسد مثل افرادی که از سخنرانی در جمع می ترسند.»

دکتر براتی افزود:«فوبی های مشخص و ویژه مثل ترس شدید از حیوانات از دیگر انواع فوبی است به عنوان مثال فرد ترس شدیدی از سوسک دارد و از رفتن به هر مکانی که احتمال می دهد در آنجا سوسک باشد اجتناب می کند.»

این روانشناس در ادامه گفت:« کلاسترو فوبیا نوعی دیگر از ترس های شدید است که فرد از محیط های تنگ و بسته بسیار می ترسد و هراس دارد مثل افرادی که از آسانسور ترس شدیدی دارند و قادر به استفاده از آسانسور نیستند.»

وی افزود:«آگروفوبیا نیز ترس شدید همراه با وحشت از محیط های ناشناخته است که یکی از فوبی های پیچیده در کودکان و نوجوانان مدرسه هراسی است واین مورد بیشتر در کودکانی دیده می شود که از طبقه متوسط به بالا هستند دیده می شود و کودک هیچ گونه مشکل جسمی ندارد البته این نوع ترس با گریز از مدرسه فرق می کند که گریز از مدرسه بیشتر در بین کودکانی که از طبقه پایینی هستند اتفاق می افتد و یا بچه هایی که سوء رفتار دارند و یا مورد آزار قرار گرفته اند از مدرسه می گریزند.»

براتی تاکید کرد:«افراد مبتلا به فوبی احتیاج به درمان های تخصصی دارند که شامل درمان های دارویی و درمان های روانشناختی رفتاری می شود.خوشبختانه باید گفت که برخلاف سایر بیماری های روانی که درمان قطعی ندارند و تنها بایستی فرد تحت کنترل و یا درمان موقت باشد، باید گفت که درمان فوبیا قطعی است البته فوبی های نوع مشخص و ویژه سریع تر به درمان جواب می دهد و با وجودی که فوبی های اجتماعی زمان بیشتری برای درمان می برند اما فرد کاملا درمان می شود.»

مدرس دانشگاه علامه طباطبایی خاطرنشان کرد:«اصلی ترین مشکلی که اختلالات فوبیک ایجاد می کند تاثیری است که در عملکرد شغلی و روابط بین فردی افراد می گذارد و اگر یک شاخص خوب برای شناسایی فوبیا بخواهیم معرفی کنیم توجه به نتایج و پیامدهای عملی ترس های شدید است.»

وی گفت:«سن شروع انواع فوبی در منابع مختلف متفاوت است اما در مورد میانگین سن شروع انواع فوبی باید گفت در بررسی ها دیده شده است که فوبی از حیوانات از سن ۷ سالگی شروع می شود، فوبی از خون از سن ۹ سالگی، فوبی از تزریق از سن ۸ سالگی، فوبی از دندانپزشکی از سن ۱۲ سالگی، فوبی های اجتماعی از سن ۱۶ سالگی، کلاستروفوبیا یا ترس شدید از مکان های بسته از سن ۲۰ سالگی و آگروفوبیا از سن ۲۸ سالگی شروع می شود.»

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)
نویسنده :       تعداد بازدید : 1486      هیچ دیدگاهی برای صدای مامانم چقدر قشنگه… ثبت نشده      دسته : روانشناسی, سبک زندگی, كودكان

داستان,داستانهای کودکانهصدای مامانم چقدر قشنگه…

دیشب خواب پریشونی دیده بودم. داشتم دنبال کتاب تعبیر خواب می گشتم که مامان صدا زد امیر جان مامان بپر سه تا سنگک بگیر. اصلا حوصله نداشتم گفتم من که پریروز نون گرفتم. مامان گفت خوب دیروز مهمون داشتیم زود تموم شد. الان هیچی نون نداریم. گفتم چرا سنگگ، مگه لواشی چه عیبی داره؟ مامان گفت می دونی که بابا نون لواش دوست نداره.
گفتم صف سنگگ شلوغه . اگه نون می خواهید لواش می خرم. مامان اصرار کرد سنگک بخر، قبول نکردم. مامان عصبانی شد و گفت بس کن تنبلی نکن مامان حالا نیم ساعت بیشتر تو صف وایسا.
این حرف خیلی عصبانیم کرد. آخه همین یه ساعت پیش حیاط رو شستم . دیروز هم کلی برای خرید بیرون از خونه علاف شده بودم. داد زدم من اصلا نونوایی نمی رم. هر کاری می خوای بکن!
داشتم فکر می کردم خواهرم بدون اینکه کار کنه توی خونه عزیز و محترمه اما من که این همه کمک می کنم بازهم باید این حرف و کنایه ها رو بشنوم. دیگه به هیچ قیمتی حاضر نبودم برم نونوایی. حالا مامان مجبور می شه به جای نون برنج درسته کنه. اینطوری بهترم هست. با خودم فکر کردم وقتی مامان دوباره بیاد سراغم به کلی می افتم رو دنده لج و اصلا قبول نمی کنم. اما یک دفعه صدای در خونه رو شنیدم. اصلا انتظارش رو نداشتم که مامان خودش بره نونوایی. آخه از صبح ده کیلو سبزی پاک کرده بود و خیلی کارهای خونه خسته اش کرده بود. اصلا حقش نبود بعد از این همه کار حالا بره نونوایی. راستش پشیمون شدم. کاش اصلا با مامان جر و بحث نکرده بودم و خودم رفته بودم . هنوز هم فرصت بود که برم و توی راه پول رو ازش بگیرم و خودم برم نونوایی اما غرورم قبول نمی کرد.
سعی کردم خودم رو بزنم به بی خیالی و مشغول کارهای خودم بشم اما بدجوری اعصبابم خورد بود. یک ساعت گذشت و از مامان خبری نشد. به موبایلش زنگ زدم صدای زنگش از تو آشپزخونه شنیده شد. مامان مثل همیشه موبایلش رو جا گذاشته بود. دیر کردن مامان اعصابمو بیشتر خورد می کرد. نیم ساعت بعد خواهرم از مدرسه رسید و گفت: تو راه که می اومدم تصادف شده بود. مردم می گفتند به یه خانم ماشین زده . خیابون خیلی شلوغ بود. فکر کنم خانمه کارش تموم شده بود.
گفتم نفهمیدی کی بود؟
گفت من اصلا جلو نرفتم.
دیگه خیلی نگران شدم. یاد خواب دیشبم افتادم .فکرم تا کجاها رفت. سریع لباسامو پوشیدم و راه افتادم دنبال مامان. رفتم تا نونوایی سنگکی نزدیک خونه اما مامان اونجا نبود. یه نونوایی سنگکی دیگه هم سراغ داشتم اما تا اونجا یک ساعت راه بود و بعید بود مامان اونجا رفته باشه هر طوری بود تا اونجا رفتم، وقتی رسیدم، نونوایی تعطیل بود. تازه یادم افتاد که اول برجها این نونوایی تعطیله. دلم نمی خواست قبول کنم تصادفی که خواهرم می گفت به مامان ربط داره. اما انگار چاره ای نبود. به خونه برگشتم تا از خواهرم محل تصادف رو دقیقتر بپرسم.
دیگه دل تو دلم نبود. با یک عالمه غصه و نگرانی توی راه به مهربونیها و فداکاریهای مامانم فکر می کردم و از شدت حسرت که چرا به حرفش گوش نکردم می سوختم. هزار بار با خودم قرار گذاشتم که دیگه این اشتباه رو تکرار نکنم و همیشه به حرف مامانم گوش بدم وقتی رسیدم خونه انگشتم رو گذاشتم روی زنگ و با تمام نگرانی که داشتم یک زنگ کشدار زدم. منتظر بودم خواهرم در رو باز کنه اما صدای مامانم رو شنیدم که داد زد بلد نیستی درست زنگ بزنی …؟
تازه متوجه شدم صدای مامانم چقدر قشنگه … یه نقس عمیق کشیدم و گفتم الهی شکر و با خودم گفتم قولهایی که به خودت دادی یادت نره.
منبع:tebyan.net

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)

خبرنامه ایمیلی

آخرین مطالب

بهترین مطالب

مطالب تصادفی

تبلیغات متنی